بسم الله

ای خدای پاک بی انباز و یار

دست گیر وجرم ما را در گذار 

 سلام دوستان خوبم!Flowers
 
ماه خرداد, آخرین ماه بهار امسالتان مبارک باشد!
 
زمان میگذرد وقت و عمر پرارزش خود را که هدیهء ارزنده ای
 
از سوی خدای مهربان است بسیار قدر نهیم!
 
و این هفته باز هم از مولانا, مرد دانای بزرگ:

مولانا در دفتر دوم مثنوی معنوی، به داستان زیبایی اشاره میکند که:

بسیاری اوقات انسانهایی که به عیب های دیگران مشغول می شوند

از مسائل خود غافل می گردند.

پس بهتر آنست که ما به جای پرداختن به ایرادات و مسائل دیگران به

مسایل خود بپردازیم و این چندگاه عمر کوتاهی که داریم تا فرصت هست

خود را اصلاح کرده و به امید و یاری خدا, رستگار سازیم.

و اما داستان:


چار هندو در يكى مسجد شدند

بهر طاعت راكع و ساجد شدند

هر يكى بر نيتى تكبير كرد

در نماز آمد به مسكينى و درد
 

چهار نفر هندو در مسجدی گرد آمدند و مشغول خواندن نماز شدند.
 
در همین هنگام موذن شروع به گفتن اذان نمود.
 
 
 موذن آمد از يكى لفظى بجست

كاى موذن بانگ كردى وقت هست؟

 
هندوی اولی در حالیکه نماز می خواند خطاب به موذن گفت:
 
« ای موذن! آیا موقع اذان شده است؟ » هندوی دوم که نماز می خواند
 
به هندوی اولی گفت: « ای بابا! در نماز حرف زدی و نمازت باطل شد.»
 
 
گفت آن هندوى ديگر از نياز

هى سخن گفتى و باطل شد نماز
 
 
هندوی سوم که باز در حال نماز بود به هندوی دوم میگوید:
 
« چه می گویی که نماز خودت هم باطل شد!»
 
آن سوم گفت آن دوم را اى عمو!

چه زنى طعنه بر او خود را بگو!

 
هندوی چهارم که در حال نماز بود بلند میگوید:
 
« خدا را شکر که من مانند آن سه نفر حرف نزدم و نمازم صحیح است!»


آن چهارم گفت حمد اللَّه كه من

در نيفتادم به چه چون آن سه تن‏


بدین ترتیب نماز هر چهار نفر باطل شد. آنان که در پی درست کردن

دیگران هستند گرفتاری و مشکل بیشتری دارند.

پس نماز هر چهاران شد تباه

عيب گويان بيشتر گم كرده راه‏

 

خوشا به حال آنکه عیب خود را شناخت و اگر کسی عیبش را به او تذکر داد

خوشحال شده و به اصلاح خویش پرداخت.



اى خنك جانى كه عيب خويش ديد

هر كه عيبى گفت آن بر خود خريد