عطار

با نام  خداوند

 

تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی

در نیستی مطلق, مرغی بپر نگردی

 

زین ابر تر چو باران, بیرون شو و سفر کن

زیرا که بی سفر تو, هرگز گهر نگردی

 

این پردهٔ نهادت, بردر ز هم که هرگز

در پرده ره نیابی تا پرده‌در نگردی

 

گر با تو خلق عالم, آید برون به خصمی

گر مرد این حدیثی, زنهار برنگردی

 

ور بر تو نیز بارد, ذرات هر دو عالم

هان تا به دفع کردن, گرد سپر نگردی

 

گرچه میان دریا, جاوید ,غرقه گشتی

هش دار تا ز دریا یک موی تر نگردی

 

گر عاقل جهانی, کس عاقلت نخواند

تا تو ز عشق هر دم ,دیوانه‌تر نگردی

 

گر تو کبود پوشی, همچون فلک درین راه

همچون فلک چرا تو دایم به سر نگردی

 

عطار خاک ره شو زیرا که اندرین راه

بادت به دست ماند خاک ره ار نگردی

 

عطار 

شعری از قاسم انوار

 با نام خداوند

 

در هر دو جهان خاطر خرم عشق است
گر غم بپسندد مرا ،غم عشق است
 
آینده نیامده است و بگذ شته گذشت
دنیا چو گذشتنی بود، دم عشق است
 
ازعشق صفای خاطر آید بوجود
از بهر وجود گوهر آید بوجود
 
این عشق چه عشقیست که اندر دو جهان
هر لحظه از آن جواهر آید بوجود
 
عشق است که عقل هم در او حیران است
در وادی عشق زار و سرگردان است
 
هر جا که رود عشق خرد در پی اوست
زان سوی که این دو گوهر از انسان است
 
 قاسم انوار