عشق خدا!
با نام تو ای کریم دادار
![]() |
|
|
سلام و صد سلام به شما عزيز
ميگفت: "از من غافل تر نميتوانی پيدا کنی.
خيلی راحت طلب هستم اما همیشه ته دلم خدا
را خيلی دوست دارم.
شبی پررويی کردم و از خدا پرسيدم:
"خدايا ميدانم خيلی تقصيرکار و غافلم اما ميخواهم
بدانم از من راضی هستی؟"
راستش بعد هم از جسارتم خنده ام گرفت که
عجب سوالی کردم.
تقريبا مطمين بودم صدايم از زير اينهمه لايه ها و
غبارهايی که در دل انبار کرده بودم حتی نزديک در
درگاهش هم نمی رسد...
به هر حال شب خوابيدم و خواب ديدم که همراه دو مومن
خوب در مکه هستم و خانهء خدا را زيارت ميکنیم...
بيدار که شدم سخت گريستم...
خدایا! باور نمی کنم...
يعنی آنقدر دوستم داری که لايق زيارت خانه ات هستم؟!
با تمام عيبهايم و غفلت هايم باز هم دوستم داری
و مرا همراه مومنان به خانه ات دعوت میکنی؟!...
من که خود را لايق پاسخ دادنت هم نمی دانستم...
اما حالا ميفهمم که هميشه به راههای خاصی پاسخم
دادی... و من چه به غفلت پاسخ هايت را نشنيده گرفتم...."
|
باری! خداوند انسان را قبل از اينکه به اين دنيا قدم بگذارد
دوست داشته و هيچ زمانی از دوست داشتنش
کم نشده است.
اگر دوستمان نداشت که اينجا نبوديم چون دوستمان
دارد ما را برای رشد و به کمال رسيدن به اين دنيا
در عشق خدا ترديدی به خود راه ندهيم.
|
|




