تبليغاتX
محبت و زیبایی
خداوند زیباست و زیباییها را دوست دارد!
 

با نام خداوند ذوالجلال

قادر بر کمال

سزاوار ثنای  

Flowers 

سلام دوستان!

از محبت های شما دوستانم بسیار سپاسگزارم.

هر کس که حتی یک درس کوچک از زندگی به من آموخت استادم شد.

و شکر خدا که استادان بسیاری در زندگی داشتم .

نکاتی چند که آموخته ام:

 

 بايد دل را پاک و تميز کرد تا لايق نور الهی شود.

بايد خود طبيعی و قديمی را رها کرد تا به خود والا و برتر رسيد.

 

خود طبيعی با خودخواهی و حسادت و ترس و اضطراب و خشم

و نفرت و نفاق تغذيه ميشود, بايد آنها را کنار گذاشت.

خود والا و برتر با عشق و محبت و ايثار و سخاوت و دوستی

و توکل و ايمان بپا ميخيزد, بايد آنها را در خود تقويت کرد.

 

در قلمرو شگفت انگيز خداوند شکست وجود ندارد, بلکه همه برد است.

ما هر لحظه, زندگی تازه ای برنده هستيم.

هر روز که از خواب برميخيزيم, نفس تازه ای ميکشيم و تولدی

تازه می يابيم.

 

هيچ لحظه ای با لحظه ديگر يکی نيست.

هيچ روزی مانند روز قبل نيست.

فرصت های ارزنده ای را که خداوند هر لحظه در اختيارمان ميگذارد  

با آغوش باز بپذيريم.

خود  قديمی مرده و پوسيده را رها کنيم و هر لحظه شاداب

و باطراوت زندگی کنيم.

 

الهی!

 توانایی به فعلیت رساندن این دانسته ها را ارزانی همگی

ما انسانها کن!

قطره دانش که بخشیدی ز پیش

متصل گردان به دریاهای خویش

 

قطره علم است اندر جان من

وا رهانش از هوی وز خاک تن

مولانا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:25  توسط نازنین  | 

 با نام خداوند

سلام دوستان خوبم!

در دفتر اول مثنوی, مولانا داستان جالبی بیان میکند:

مردم چین با مردم روم در برتر بودن در عرصه نقاشی و هنر مجادله و

گفتگو میکردند. هر کدام ادعا داشتند که بهترین هستند.

سلطان آن دوران به آنها میگوید:

میتوان مهارت هر دو گروه را آزمود.

یک خانه در اختیار رومیان  و خانه ای دیگر در اختیار چینیان گذاشتند

تا هنر و فن خود را به نمایش بگذارند...

هر دو گروه نهایت سعی و علم خود را پیاده کردند.

هنگامیکه هر دو گروه کارشان تمام شد سلطان اول به دیدار خانهء

چینیان آمد. پرده کنار رفت و نقش و نگار بسیار زیبایی پدیدار شد

پادشاه بسیار خرسند گشت.

سپس به کارگاه رومیان رفت. همینکه پرده ها را کنار زدند پادشاه

و همراهانش دیدند که تمام آن نقش و نگار زیبای خانهء چینیان

در اتاقها و دیوارهای آن خانه تابیده و نقش بسته است.

رومیان خانه را آنچنان پاک کرده و صیقل داده  بودند که مثال آیینه ای,

تمام زیباییهای خانهء روبرو را منعکس میکرد.

آنها  معتقد بودند که برای نشان دادن عالی ترین نقشها,

داشتن آیینه ای صیقلی شده مورد نیاز است نه نقش و نگار بیشتر.

 

رومیان گفتند نی نقش و نه رنگ

در خور آید کار را جز دفع رنگ

......

باری دوستان! مولانا در ادامه میگوید:

رومیان آن صوفیانند ای پسر

نی ز تکرار و کتاب و نی هنر

لیک صیقل کرده اند آن سینه ها

پاک از آز و حرص و بخل و کینه ها

سینه ها صیقل زده در ذکر و فکر

از پی اظهار آن معنی بکر

.....

اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ

هر دمی بینند خوبی بی درنگ

رفت فکر و روشنائی یافتند

برّ و بحر آشنائی بافتند

مرگ کز وی جمله اندر وحشتند

میکنند آن قوم بروی ریشخند

...

صد نشان دارند و محو مطلق اند

چه نشان بل عین دیدار حق اند

 

-----------

نظر شما در مورد این داستان مولانا  چیست؟!

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:18  توسط نازنین  | 

 

 با نام خداوند مهربان

 

سلام دوستان!

 

این کائنات, کهکشانها, خورشید, ماه, ستارگان, کوهها, دریاها و انسانها

هیچ کدام بدون دلیل آفریده نشده اند. تمام هستی در چهارچوب شگفت آور

و درون یک تقدیر عظیم به حیات خود ادامه میدهند...

و زیباتر اینکه : همه به سوی کمال در حرکتند.

ذرّه ای شبیه و عین ذرّه ء دیگر نیست و هرگز تکرار نمی شود.

یعنی هر چیزی در هر لحظه در نوع خود منحصر به فرد است.

عجب نظم شگفت انگیزی!

پس باید بیدار و هوشیار بود!

هر آنچه پیش میآید هم بیهوده و هرز نیست.

امورات دنیا و گرد و غباری که نفسهایمان بپا کرده اند, فضا را مه آلود و گنگ می کند.

چقدر غافلیم.....

 اینهمه اعجاز و شگفتی هر لحظه زاده میشوند و میگذرند و میگذرند...

و هرگز تکرار نخواهند شد...

و ما گرفتار در پیله ای هستیم که خود به دور خود تنیده ایم!

چقدر غافلیم!

جقدر غافلیم!

در چهی افتاده کانرا غور نیست

آن گناه اوست جبر و جور نیست

در چهی افکنده او خود را که من

در خور قعرش نمی یابم رسن

مولانا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 12:4  توسط نازنین  | 

 

با نام او

که مهربان ترین است.

سلام دوستان خوبم!

 

"از خداوند پرسيدم:

خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟


خدا جواب داد:

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،


با اعتماد زمان حال را بگذران و  بدون ترس براي آينده آماده شو.


ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز.

شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.


زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور بایدزندگي کرد.

 مهم این نیست که قشنگ باشی ،

قشنگ این است که مهم باشی, حتی برای یک نفر!

مهم نیست شیر باشی یا آهو,

مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.


كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران...

زلال كه باشى، آسمان در توست. ..."

نلسون ماندلا

از لطف و مهربانی شما ممنونم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 0:27  توسط نازنین  | 

 

بنام آنکه اول آنکه آخر

بنام آنکه باطن آنکه ظاهر 

 

 

 سلام دوستان خوبم!

این نیایش و دعای کوتاه را با قلم قلبم نوشتم با آرزوی اجابت برای

همهء مان...باشد که فرشته ای آمین گوید و مورد لطف الهی قرار گیریم!

خدايا!  

بدون یاد تو

زيبايی و نور تو

بدون عشق و مهربانی 

و نوازشهای گرم تو

دنيا چه تاريک و پوچ و سرد است.

پرودگارا!

جرقه های آبی نور,

زيبايی و عشق بیکرانت را شکر!

که به دنيا رنگ و گرما و رونقی داده ست.

 

خدایا!

 هر لحظه ای را که از بین عشق و نفرت, نفرت را برگزیده ایم

از لوح زندگیمان پاک کن و یاریمان ده که ثانیه هایمان را با

عشق شگفت انگیز تو مزّین کنیم!

بار الها!

کمکمان کن آن نور کوچک الهی زیبا که درونمان سوسو میزند

روز به روز نورانی تر  و نورانی تر کنیم!

آمین!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:18  توسط نازنین  | 

 
Listen