|
|
|
||||
|
یکی از شاهکارهای ادبیات عرفانی ما كتاب "منطق الطیر" عطار عارف نامی است.در این کتاب عطار داستان مرغی (هدهد) را شرح مي دهد كه پیر و مرشد و پیشرو گروهی از مرغان میشود تا آنها را به سوی "سیمرغ" راهنمایی کند. در راه, کم کم از تعداد مرغان کاسته مي شود. هر کدام به بهانه اي در راه مي مانند و نهايتاً فقط سی پرنده پس از گذشتن از هفت منزل پر خوف و خطر و تحمل سختی ها و ناكامي هاي بسيار، به سرزمين سيمرغ مي رسند. منظور از پرندگان، سالكان راه حق است و مراد از سيمرغ وجود حق است. و هفت منزل غیر از هفت وادی طريقت نیست: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فقر و فنا مرغانی که قدم در این راه میگذارند سه گروه اند: اول گروهي که چون تنبل و راحت طلبند در این راه گام بر نمي دارند. دوم گروهي که نيروي خود را در پیچ و خم راه از دست داده و در راه می مانند. و سوم گروهي که به راه خود ادامه مي دهند و هيچ رنج و سختي آنان را از مقصود خود باز نمي دارد. و در این داستان تنها سي مرغ به حضور حضرت سيمرغ مي رسند و در آنجا غرق در حيرت و انکسار به بقاي جاودان دست مي يابند. "حاجب سيمرغ پرده ها را بالا زد و مرغان را به مسند قرب برد و بر سرير عزت هيبت نشاند... آفتاب قرب بر ايشان تابيدن گرفت جاني تازه به ايشان بخشيد در تابش چهره سيمرغ چهرهء خودشان را که "سي مرغ" بودند شناختند چون به سيمرغ نگاه کردند خود را در او ديدند و چون هم مرغ را هم سيمرغ را ديدند جز" يک سيمرغ "نديدند. مرغان ازين معني که تاکنون نشنيده بودند در تحير فرو رفتند و از سيمرغ خواستار کشف اين راز شدند پاسخ آمد که حضرت شاهي آيينه است همچون آفتاب و هر که به اين حضرت رسد خويشتن را درين آينه بيند. ديده هيچ کس بر ما نيافتد چنانکه چشم موري ثريا را نتواند ديد. طي اين وادي ها و اظهار اين مردي ها و استقامت ها همه از فعل ماست نام سيمرغ بر ما اولي تر است، زيرا سيمرغ اصلي و حقيقي ماييم در ما محو شويد تا خود را (فطرت الهي خود را) در ما بازيابيد! آنچه هست گوهر اصلي و نخستين است که پاک و مطلق است و اگر اصل مستغني و پاک باشد از بود و نبود فرع باکي نيست، آفتاب حقيقي بر جاي خود استوار است، سايهء ذره هرگز گو مباش. ... و اين پايان کار بود."
|
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:44 توسط نازنین
|
|
|||||
|
|
|
|||||
|
با نام خداوند مهربان
سلام و صد سلام به دوستان! در مراسم افتتاحیه المپیک پکن دختر بچه هفت ساله ای آواز زیبایی خواند. چند روز بعد معلوم شد که آواز را دختر بچه دیگری در پشت پرده خوانده و آن دختر دیگر فقط ادای آواز خواندن در میاورده زیرا دختر بچهء خواننده از چهره زیبایی برخوردار نبوده است. یاد شعر زیبای شیخ سعدی افتادم: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت دوست نازنینم خانم مروارید عرفان شعر زیباتری در کامنت برایم گذاشته بود: صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبا بیار . و دوست خوبم همدم روح این شعر زیبا را برایم نوشته اند: روی زیبا تا سحر دارد جلال
آنها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مىدانند، و از آخرت [و پايان كار] غافلند! يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ
سمت چپ: تصویر خواننده اصلیYang Peiyi
میلاد با سعادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را به همه دوستان تبریک عرض می کنم!
|
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:5 توسط نازنین
|
|
||||||
|
|
|
||||
یا لطیف![]() که عزيز است و رحيم! عزيز بر بيگانگان و رحيم بر مومنان!
سلام و صد سلام بر شما دوستان!
آقای دولابی می گویند: " روایت است که وقتی از خدا غافل میشویم خداوند شیطانی می آفریند تا ما را اذیت کند. پس هر موقع اذیت میشویم باید استغفار کنیم و به سوی خدا برگردیم..."
یعنی وقتی از خدا دور میشویم اذیت میشویم و فقط با خداست که هم و غم مان از بین میرود. همانطور که در قرآن هم آمده:
فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ آنها كه ايمان بياورند و خويشتن را اصلاح كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مىشوند.
ايام فرخنده اعیاد شعبانیه خصوصا ميلاد با سعادت حضرت ولى عصر (عج) به تمامى دوستان تبريک و تهنيت باد! |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:24 توسط نازنین
|
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||
سلام دوستان خوبم!
به سخنرانی های حاج آقا دولابی گوش میدادم یک داستان بسیار زیبایی میگفتند که خلاصهء آن این چنین است: "روزی مردی صحرایی به خدمت پیامبر میرسد و سوال میکند: قیامت کی است؟ پیامبر پاسخ میگویند: موقعی که همه پرده ها کنار برود. مرد اعرابی دوباره می پرسد: و آن کی است؟ پیامبر می فرمایند: چه تهیه کرده ای اینقدر با این قلدری از قیامت میپرسی؟ اعرابی جواب میدهد: نه نمازی دارم, نه ذکاتی, نه حجی و نه جهادی, هیچ ندارم اما فقط شما را دوست دارم. ( آقای دولابی خیلی زیبا اینجا میگویند: به به! زد به ریشه....) پیامبر فرمودند: هر کس مشحون میشود از آنکس که دوست میدارد."
ما ادعای دوست داشتن پیامبرمان را نداریم اما سعی مان را میکنیم شاید روزی بیاید که به امید خدای مهربان ما هم از دوستداران آن بزرگوار نورانی باشیم.
به برکت محبت این ذوات مقدس (ائمه اطهار ع) راه چندین ساله را میتوان در فاصله زمان کوتاه طی کرد و حجابها را از میان برداشت. شیخ جعفر مجتهدی
|
||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:12 توسط نازنین
|
|
||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان! یادش بخیر وقتی بچه تر بود گاهی مینشست و با مادر بزرگش یک به دو میکرد. دختر بچهء نادان و لجوجی بود. اما مادر بزرگش پیرزن دانا و صبوری بود: مادر بزرگ میگفت: نماز راحت ترین راه گفتگو با خداست. دختر بچه می گفت: من همینطور هم با خدا خیلی صحبت میکنم. میگفت: اشکالی ندارد همین طور که میخواهی با او گفتگو کنی دست و رویت را یک آبی بزن و لباس تمیز تن کن و رو به قبله بایست و صحبت کن. میگفت: بعضی اوقات خیلی خسته هستم و اصلا نمی توانم بایستم. میگفت: اشکالی ندارد خدا بنده هایش را دوست دارد. همانطور نشسته نمازت را بخوان. میگفت: چرا به عربی باید با خدا صحبت کنم من دوست دارم به فارسی بگویم که بفهمم چه میگویم. میگفت: البته به عربی زیباتر است و کلمات عربی قوی ترند. اما تو یکی اگر دلت خواست به فارسی بگو. میگفت: راستش مادر بزرگ میدانید من خیلی گناه میکنم و خیلی مسایل را رعایت نمی کنم. رویم نمی شود رو به خدا بایستم. از خدا خجالت میکشم. میگفت: عزیز گلم! خدا که همه جا هست و به همه چیز هم آگاه است. به این عبادتهایی که ما میکنیم هم نیازی ندارد. نماز را ما به خاطر خودمان میخوانیم که به او نزدیکتر شویم. انشالله! با نماز خواندن کم کم به راه راست میآییم و کارهایمانرا درست و خوب انجام میدهیم.انشالله! و بالاخره به امید خدا به جایی میرسیم که: خوشا آنان كه اله يارشان بي. به حمد و قل هو اله كارشان بي. خوشا آنان كه دايم در نمازند. بهشت جاودان بازارشان بي. انشالله!
خلاصه دختر بچه اوایل نمازش را یکی در میان ,گاهی به فارسی گاهی به عربی, گاهی با وضو و گاهی بدون وضو, گاهی نشسته و گاهی ایستاده, اما بالاخره میخواند و مادر بزرگ همیشه تشویقش میکرد. تا کم کم دختر بچه به این فکر افتاد که او که دارد نماز را میخواند چرا مثل مادر بزرگش سعی نکند درست و با وضو بخواند.... و اینچنین بود که پیرزن دانا دختر بچه لجوج را آهسته آهسته به راه آورد. و حالا مدتهاست آن دختر بچه نمازش را با عشق و علاقه میخواند سوره های کوچک قرآن را از بر کرده است که بعد از حمد بخواند. چندین آیهء دعا هم از بر کرده است که به هنگام قنوت میخواند. نماز خواندن او تماشایی است! این هم نوع زیبای امر به معروف و نهی از منکر است مگه نه!
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 16:35 توسط نازنین
|
|
|||||