تبليغاتX
محبت و زیبایی
خداوند زیباست و زیباییها را دوست دارد!

Fatemioun Groupبا نام خدای مهربانFatemioun Group

 

سلام بر همه شما دوستان خوبم!

 

نمی دانم خانم عرفان نظرآّهاری را میشناسید یا نه. اما من به تازگی با

نوشته های ایشان آشنا شده ام. یک سادگی و زیبایی و عمق خاصی

در لابلای واژهایشان است که عجیب به دلم مینشیند.

مثلا این شعر را بخوانید:

یک استکان یادِ خدا باید بنوشم

شیطان


اندازه یک حبّه قند است


گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما


حل می شود آرام آرام


بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم


و روحمان سر می کشد آن را


آن چای شیرین را

 
شیطان زهرآگین ِدیرین را


آن وقت او


خون می شود در خانه تن


می چرخد و می گردد و می ماند آنجا


او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است


انگار سمی قطره قطره


رفته میان تاروپودم


این لکه ها چیست؟


بر روح ِ سرتاپا کبودم!


ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم


باید که از دست خودت دارو بگیرم


ای آنکه داروخانه ات


هر موقع باز است


من ناخوشم


داروی من راز و نیاز است


چشمان من ابر است و هی باران می آید


اما بگو


کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***
شب بود اما


صبح آمده این دوروبرها


این ردپای روشن اوست


این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:


یک شیشه شربت، آسمان


یک قرص ِخورشید


یک استکان یاد خدا باید بنوشم


معجونی از نور و دعا باید بنوشم


عرفان نظرآهاری

 

برگرفته از سایت مخصوص خانم عرفان نظر آهاری:

http://www.nooronar.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:38  توسط نازنین  | 

 

با نام خداوند سبحان

 

سلام دوستان!Flowers

 گاهی در آرشیو کندو کاو میکنم و امروز این نوشته را یافتم. شاید مال

چهار یا پنج سال پیش باشد اما صحبت از نفس همیشه تازه است.

 

آه ای نفس!

ای رنج آفرين روزهای زيبا و پرارزش زندگيم!

ای دانهء درد و اندوه!

از من هستی... احساست ميکنم

سالهای سال بامن زيسته ای

زنده بودنت در تاريکی است.

ای تو گيرندهء زمان نوزاديم

ای تو خود خواهی دوران نوجوانی ام

ای تو نياز آتشين دوران جوانيم

و ای تو غرورهای دوران سالخوردگی ام

خود بنما که ديرگاهی است هرآنچه در من است پذيرفته ام

چگونه ميتوانم نپذيرمت

تو از دير باز حضور داشتی

هميشه در کنارم بودی

مشغولم نگه داشتی تا فرصت ديدار حق را نيابم

فريبم دادی تا پوچی حقارت خود ساختهء درونم را نبينم

با خداهای زر و برق دار دروغين ات از خدای راستين دورم ساختی

هر روز به لباسی درآمدی و چه بازيگر ماهری بودی

زندگی روشنم را تيره و تار ساختی...

آه ای نفس!

ديرگاهی است با اندک نور عشقی تبرک يافته ام

دستت راخوانده ام

شعبده بازی هايت کم کم رنگ خود را باخته اند

صدايت را ميشناسم

کلمات و حرکاتت برايم تکرار مکررات است

ميدانم شعله های الهی درونم پرهايت را سوزانده اند.

و تو نا اميدانه باز هم و باز هم و باز هم ...تلاش ميکنی

و من آرام, در سکوت فقط نگاهت ميکنم, 

يک شاهد آگاهم

يک شاهد آگاه!

 

خداوند همه را در نهايت کمال زيبا آفريد.

 به دنبال زيباييها باشيم.

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:20  توسط نازنین  | 

بسم الله
 

 

سلام دوستان!

 

می گویند صبر بر سه گونه است:

ـ. صبر با خدا

به این معنا که آنچه خدا از ما خواسته است انجام دهیم و

آنچه منع کرده است انجام ندهیم. نمازهای سر وقت و ذکر و

عبادات در رسیدن به این صبر کمک مان هستند.

ـ. صبر با خود

یعنی از جسم فیزیکی و معنوی خود خوب نگهداری کنیم.

روزه داری در این صبر کمک شایانی به ما می کند.

ـ. صبر با مردم

تواضع و ادب در رسیدن به این صبر رل مهمی دارند.

 

و در آخر تمام این صبرها با آگاهی باید توام باشند.

صبر بدون آگاهی تحملی بیش نیست که دیر یا زود

به شکست منتهی خواهد شد.

صبر از آگاهی

آگاهی از ایمان

ایمان از قلب

قلب از زبان

زبان از عمل

پس اعمال مان را نیکو کنیم!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط نازنین  | 

 

با سلام و تشکر از همهء دوستانم!

امام صادق(ع) می فرمایند:

"قلب حرم خداست، پس غیر خدا را در آن جا مده."

 

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست

(حافظ)

 

الهی غنچه امید را در دلهایمان بگشا!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 22:38  توسط نازنین  | 

 

سلام و صد سلام به دوستان خوبم !Leaf 2

میگویند حضرت رسول(ع) میفرمایند: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏»

يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» .

اما به راستی همانطور که بارها و بارها در این وبلاگ پرسیده ام

این خودشناسی یعنی چه؟!

در این مورد ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعادت می نویسد:

پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى،

و چه كسى، و از كجاآمده‏اى، و به كجا خواهى رفت.

و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى،

تو رابراى چه آفريده‏اند.

و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند،

و زمام قدرت واختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.

و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست،

و هلاكت تو چيست.

و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است‏

بعضى از آنها صفات‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان،

و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ملائكه و فرشتگان اند.

و بشناسى كه: كدام يك از اين صفات،

شايسته و سزاوار حقيقت تو است،

و باعث‏نجات و سعادت توست، تا در استحكام آن بكوشى.

و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت،

تا در ازاله آن سعى نمائى.

.....

در پناه خداوند مهربان و به یاری او خود را بیابیم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:45  توسط نازنین  | 

 
Listen