
|
|
|
|
|
آفرين جان آفرين پاك را آن كه جان بخشيد و ايمان خاك را آسمان را در زبر دستی بداشت خاك را در غايت پستی بداشت آسمان چون خيمه ای بر پای كرد بی ستون كرد و زمينش جای كرد دام تن را مختلف احوال كرد مرغ جان را خاك پر و بال كرد عطار سلام دوستان خوبم! نوشته های عطار به دلم مینشیند. اینبار چند کلمه از کتاب منطق الطیر او نوشتم. باشد که به دلتان بنشیند!
بيخودی ميگفت در پيش خدای كای خدا آخر دری برمن گشای! رابعه آنجا مگر بنشسته بود گفت ای غافل كی اين در بسته بود؟ منطق الطیر عطار دلهایمان با خدا باشد!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:49 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
و زیبایی ها آفرید سلام دوستان! "زوج جوان چند روز در سکوت به دنبال پبرمرد روحانی در جنگل راه رفتند. بالاخره در وسط جنگل به کلبه پیر مرد رسیدند. بعد از احوال پرسی کوتاهی مرد جوان بدون تامل گفت: استاد بزرگ, همسر من در تمام مدتی که در راه بودیم حتی کلمه ای با من گفتگو نکرد. من به عشق او مشکوک هستم. پیر مرد لتخندی زد و پاسخ داد: دوستم, عشق بدون سکوت, عشق عمیقی نمی تواند باشد. مرد جوان با دلخوری گفت: اما او حتی یکبار هم به من نگفت مرا دوست میدارد. پیر مرد نفسی تازه کرد و بر روی سنگی نشست و گفت: بعضی ها دایما این ادعا را دارند اما معلوم نیست تا چه حد در گفتارشان راستگو و صادق اند. سپس در حالیکه به گلهای روی زمین اشاره میکرد ادامه داد: دوستان خوبم! اینها را خوب بنگرید. ببینید! طبیعت هر لحظه فریاد نمی زند که چقدر خداوند ما را دوست میدارد, اما ما با دیدن گلهایش با این حقیقت زیبا پی میبریم." داستان کوتاه از پاییلو کوییلو همدیگر را ارج نهیم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:30 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
که عزيز است و رحيم! عزيز بر بيگانگان و رحيم بر مومنان! سلام دوستان! در این روزهای سرد و برفی زمستانی دلهایتان با نور و یاد الهی گرم! خويشتن نشناخت مسکين آدمی از فزونی آمد و شد در کمی " میگویند شیطان در برابر بنده ای از بندگان خاص الهی ظاهر شد. آن پیر بیدار دل از او پرسید: کدام یک از اخلاقیات انسان کمک موثری برای توست که او را به سیاهی و بدبختی بنشانی؟ ابلیس بی تامل جواب داد: خشم, چون انسانی به خشم گرفتار آید او را مثال کودکی به بازی میگیرم." اما واقعیت این است که هیچکس از دست خشم و عصبانیت در امان نیست و متاسفانه در این مواقع شاید بدون اینکه متوجه باشد به راحتی در را برای ابلیس باز کرده و او را به درون دعوت میکند... و مسلم است که هنگامی که ابلیس به درون وارد شد دعوا و پرخاشگری, قهر, غیبت, دروغگویی, بدبینی و ... مانند پردهء سیاهی جلو انوار بیدار دلی و واقع بینی ها را میگیرند و کم کم انسان درون باتلاق لجنی که خود برپاکرده غرق میشود. ........ براستی در این مواقع چه باید کرد؟ از هر جا که این دایره شیطانی متوقف شود به نفع مان است... شاید بهتر باشد که از همین امروز به اعمال و واکنش های خودمان بیشتر آگاه و متوجه باشیم. و شاید بهتر باشد که اینقدر دیگران و سرنوشت و ...را مقصر ندانیم. براستی که در هر رابطه آشفته ای هر دو طرف مقصرند زیرا اگر فقط یکی از طرفین یک جا با عقل و درایت رفتار میکرد شاید کار به مراحل بالاتر حادّتر نمی کشید. اگر فقط هر کس بیشتر با خود روراست شده, با اعمال و واکنشهای خود آشنا و آگاه شود و به امید خدا کم کم خودسازی را شروع کند, حتما شیطان ناامیدانه بساط خود را برچیده رخت به سرای دیگری می بندد. انسان خود شناخته و خود یافته انسان قوی است که با زره الهی مزیّن شده است. شیطان را با چنین کسی درافتادن صلاح نیست!
از هستی خويش رها بايد شد از ديو خودی خود جدا بايد شد آن کس که به شيظان درون سرگرم است کی راهی راه انبيا خواهد شد؟!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:30 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر دوستانم! *** اين گل سرخ من است ! دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق، كه بري خانه دشمن ! كه فشاني بر دوست ! راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشيد، روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو ! اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت، نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو ! « دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسيار بگو ! *** دلاويزترين از فریدون مشیری
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:51 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صد سلام و سلامتی بر همه دوستان!
"شیخ خرقان گفت: اگر از ترکستان تا شام کسی را خاری در انگشت شود از آن من است. و اگر قدمی در سنگ آید زیان من است. و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است."
ما همه در این عالم به همدیگر بسته ایم. باهمدیگر مهربان باشیم و به جز خوبی برای دیگران نخواهیم!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 21:29 توسط نازنین
|
|
||