|
|
|
|
|
سلام دوستان!
خدایا! با آن که عظیم نادانم، چقدر به من لطف میکنی و با آنکه زشتی کرداریم آشکار است، چقدر با من مهربانی! خدایم! چقدر تو به من نزدیکی و من از تو دورم! و چقدر نسبتبه من مهربانی. پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است!؟ ..... خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کرم تو زبان مراگشود و هرگاه که صفات ناپسندم مایوسم ساخت، الطاف بی پایانت مرا به طمع واداشت!
برگزیده ای از دعای عرفهء امام حسین علیه السّلام از سایت امام حسین
بار الها! ما را از اين نعمت عظيم که با گوش فرا دادن به حرکت حسين در اعمال خودمان تجديد نظر می کنيم و دلهايمان را هر سال از آلودگی ها, لااقل برای مدتی, تصفيه می کنيم, محروم نفرما. استاد تقی جعفری ![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:25 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان! "خدايا! تو در هر غم و اندوه پناهگاه منی, و در هر پيشامد ناگوار مايه اميدمی, و در هر حادثه اى سلاح و ملجاء من هستی. خدایا! چه بسيار غمهاى كمرشكن كه دلها در برابرش آب و راه هرچاره در مقابلش مسدود مى گردد، غمهاى جانكاهى كه با ديدن آنها دوستان ، دورى جسته و دشمنان زبان به شماتت مى گشودند، در چنين مواقعى تنها به پيشگاه تو شكايت آورده و از ديگران قطع اميد نموده ام و تو بودى كه به داد من رسيده و اين كوههاى غم را برطرف كرده اى و از اين امواج اندوه نجاتم بخشيده اى . خدايا! توئى صاحب هر نعمت و توئى آخرين مقصد و مقصود من )). در ايام محرم دلتان حسينی باد!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:50 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
زیبایی آفرین است
سلام دوستان!
با دقت و ناباوری نگاهی به چشمان مهربانش انداختم و پرسیدم: آخر چگونه میتوان در این دنیای سرد خشن و بیرحم که مملو از حیله گری و دروغ و ریاست باز هم مهربان بود و محبت و زیباییها را گسترش داد؟! حتما شنیده اید که شاعر میگوید: قرن ما روزگار مرگ انسانيت است اینها واقعیات زندگی اند قبول ندارید؟! لبخندی زد و دست روی شانه ام گذاشت و با مهربانی پاسخ داد: دنیا قوانینی دارد که بسیاری از بس ساده اند از یاد میروند... دوست عزیز و نازنینم! اگر سنگی را داخل رودخانه ای بیندازیم در سطح آب دایره های زیبایی ایجاد میشود که بنا بر قدرت پرتاب تا دور دستها میتواند ادامه داشته باشد. اینطور نیست؟!... سرم را تکان دادم و او ادامه داد: و تو دوستم کاملا راست میگویی بسیاری از انسانها در لجن زار دروغ و ریایی که خود ساخته اند دست و پا میزنندو دنیای پاک و زیبای اطرافشان را روز به روز تاریک و سیاه میکنند... به عبارت بهتر هر روز سنگهای بدی و زشتی را در رودخانه پاک عالم پرتاب میکنند و ناچار دایره های زشتی و ناپاکی تا دوردستها ادامه می یابد... و انسانها چه ساده و راحت دوست میدارند از دیگران تقلید کنند. و در این میان چه دشوار مینماید خوب ماندن و سنگهای خوبی و مهربانی پرتاب کردن؟!... از جایش برخاست و نزدیک تر آمد و کنارم نشست. سرش را کنار گوشم آورد و نجوا کرد: اما امروز یک رازی را برایت از قوانین دنیا خواهم گفت که حتما هم خود به آن آشنایی داری:خوب بودن بخدا سهل ترین کار است... و به قول شاعر: مگو: «اين آرزو خام است!» مهربان باشیم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:33 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
هر که او را شناسد کار او باریک و هر که او را نشناسد راه او تاریک سلام دوستان! علامه استاد محمد تقی جعفری در کتاب تفسیر نهج البلاغه مینویسد:
"مىدانيم كه بشر تاكنون براى لزوم هيچ حقيقتى مانند مهر و محبتانسانها به يكديگر،اصرار نورزيده است. اگر همه كتب اخلاقى را باز كنيد و ورق بزنيد،جز اين شعار كه: «اىانسانها به يكديگر محبت بورزيد» محصولى نخواهيد ديد. اگر همه مكتبهاىاومانيسم را مورد مطالعه قرار بدهيد، خواهيد ديد همه اين مكتبها يك ريشهاساسى قابل توجهى كه دارند،عبارت از مهر و محبت انسانها به يكديگر است. .....اين شعارهاى زير را درست توجه فرمائيد: 1-دنيا بدون محبت زندانى تاريك است. 2-در آن جامعهاى كه محبت وجود ندارد،اعضاء آن جامعه يا مشتىحيوانات وحشىاند يا پيچ و مهرههاى ماشين بزرگ و ناخودآگاهى. 3-هيچ مشكل انسانى وجود ندارد كه با كليد محبتباز نشود. 4-هر جا كه با دردهاى درمانناپذير ارتباطات انسانى روبرو گشتيد، نسخه محبت را بنويسيد و عمل كنيد،همه آن دردها مرتفع مىگردد. 5-محبت كوه را كاه و كاه را كوه مىكند. و اين ابيات جلال الدين مولوى را هم در نظر بگيريد: از محبت تلخها شيرين شود از محبت مسها زرين شود از محبتخارها گل مىشود وز محبتسركهها مل مىشود از محبت دردها صافى شود وز محبت دردها شافى شود از محبت نار نورى مىشود وز محبت ديو حورى مىشود از محبتحزن شادى مىشود وز محبت غول هادى مىشود از محبت مرده زنده مىشود وز محبتشاه بنده مىشود از محبت نيش نوشى مىشود وز محبتشير موشى مىشود ... اينهمه خواصى كه مولوى براى محبت ابراز مىدارد،ذوقيات و شعر-گوئى بىپايه نيست،اين خواص تجربه شدهاى است كه همه اقوام و ملل آنها را ديده يا شنيدهاند. آنچه كه مهم است اينست كه بشر روى چه علتبا داشتن چنين سرمايه حياتبخشى در درد بيگانگى از انسانها دست و پا مىزند؟! به نظر مىرسد رهبران روحى ما در امتداد قرون و اعصار، درباره تفسير محبت اشتباه بزرگىنمودهاند كه تا از آن اشتباه برنگردند هيچ چارهاى براى دردهاى انسان سوز بيگانگى از انسانها وجود نخواهد داشت. اينان بايستى اصالت محبت را در درون آدميان به يكديگر اثبات كنندو به هر طريق واقعجويانهاى كه ممكن است انسانها را به داشتن چنين سرمايهحياتبخش آگاه كنند.با اين موفقيت عظیمى كه فوق همه موفقيتهاى انسانىاست...،مىتوانند ادعا كنند كه نه تنها درمانى براى دردهاىمهلك بشرى پيدا كردهاند،بلكه زندگى انسانى در روى زمين را آغاز نمودهاند...."
باهم دیگر مهربان باشیم!
sunset and Moon at north pole ... By Marshell Arts |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:47 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
با نام او
سلام دوستان! دوستی داستان بسیار زیبا و پرباری برایم فرستاده است که دلم نیامد با شما در میان بگذارم: مردی از غم و غصه هایش به تنگ آمده بود و هر روز به درگاه خداوند گله میکرد که:" چرا من؟ آخر چرا من باید اینهمه غم و غصه داشته باشم در حالیکه دیگران به آسودگی و خوشی زندگی میکنند؟!" تا اینکه عاقبت روزی عاجزانه از خداوند خواست که دردهای او را از وی ستانده و در عوض درد هر کسی را که میخواهد به او دهد چون فکر نمیکند که کسی بیشتر و جانسوزتر از او دردی داشته باشد. همان شب خواب بسیار عجیبی دید. پیر مرد روحانی را در خواب دید که به او اشاره میکند: برخیز که دعایت مستجاب شد. برخیز ای مرد و هر چه غم و اندوه و غصه داری درون کیسه ای بریز و به کنار رودخانه بیاور. مرد از جای برخاست و هر چه درد و غم داشت درون کیسه ای ریخت و همراه پیرمرد به کنار رودخانه رفت. آنجا که رسیدند دیدند عده ای کیسه بدوش منتظرند. پیرمرد دستور داد همه کیسه های بزرگ و کوچک خود را کنار درختی بگذارند و خود چندین قدم دورتر بروند و بایستند. همه همین کار را انجام دادند... ساعتی گذشت....بعد پیرمرد از همه خواست که باعجله به سوی کیسه ها دویده و هر کدام کیسه ای انتخاب کنند و بردارند. مرد داستان ما اول از همه دوید و کیسهء خود را برداشت... پیرمرد خنده ای کرد که: چه شد مرد؟! میتوانستی کیسهء کوچکتر را انتخاب کنی چه شد که باز به سراغ کیسهء خود رفتی؟! مرد جواب داد: راستش مدتی به آدمها و کیسه هایشان نگاه کردم و فکر کردم اول اینکه من میدانم درون کیسهء خودم چیست ولی نمی دانم درون کیسه های دیگران چه مسایل و اندوه هایی نهان است و دوم اینکه با مسایل خودم آشنایی دارم و سالهای سال است که به آنها عادت کرده ام و مهم تر از همه سوم اینکه در این مدت راه کنار آمدن با قسمت اعظم آنها را یاد گرفته ام و در مورد حل بقیه هم بسیار اندیشیده ام و..... فردا صبح که مرد از خواب برخاست خدا را بسیار شکر کرد چون حالا میدانست که با مسایل خود هر قد رهم جانسوز باشند آشنایی دارد و در موردشان بسیار اندیشیده و برای بسیاری راه حلهایی یافته است.... باری! خداوند به اندازهء ظرفیت و توانایی مان کیسه هایمان را پرکرده است. و هر آنچه که به ما داده شده به نفع و مصلحت فقط ماست.
عید غدیر بر همه شما عزیزان مبارک باشد!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:54 توسط نازنین
|
|
||