تبليغاتX
محبت و زیبایی
خداوند زیباست و زیباییها را دوست دارد!

Fatemioun Groupبا نام خالق یکتای مهربانFatemioun Group

سلام و صد سلام بهاری

به همهء شما دوستان خوبم!

 

از نظرات و محبتهای شما بسیار ممنون و متشکرم.

به دلیل اهمیت موضوع "خودشناسی" اینبار هم این صحبت

را دنبال میکنم.

دوست بسیار خوب و دانایم نویسندهء بزرگوار وبلاگ  "اذان دل"

http://azaan.persianblog.com مطلبی در ستون نظرات

نوشته بودند که گرچه مختصر و کوتاه بود اما خیلی عمیق و

جامع به نظرم رسید:

"...خودشناسی همان طور که خودتان هم متوجه شده اید.

خودش خیلی مفصل و گسترده است چون وقتی خودشناسی

مساوی با خداشناسی باشد پس شناخت خود از زوایای مختلف

جنبه های گسترده ای دارد. خودشناسی این است که هر کس

در پی این باشد که بداند از جا آمده و منشا او کجاست و اکنون

در کجای هستی قراردارد و جایگاه او در هستی کجاست و هدف

از خلقت او چیست و اکنون او چه ویژگیها و صفاتی دارد و از این صفات

خود برای رساندن به کمالش چگونه باید بهره بگیرد و ........

یک سالک به این کار می پردازد چون می داند که هر

چه شناختش از خودش بیشتر شود خدا رابهتر می شناسد..."

"خداوند در جان هر موجودی

يک راهنما جای داده است

تا او را به روشنايی رهنمون باشد.

با اين همه بسياری ناآگاهانه زندگی را

در بيرون جستجو ميکنند."

جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:15  توسط نازنین  | 

  با نام تو ای خدای  دادار

  ای خالق بی شريک و بی يار

سلام دوستان!

سالیان پیش سقراط بر بالای معبد دلف نوشت: "خودت را بشناس."

و مولای ما حضرت علی(ع) فرموده اند:" من عرف نفسه فقد عرف ربه.

خودشناسى مقدمه خداشناسى است."

تا بحال عمیقا فکر کرده ایم خودشناسی یعنی چه؟!

آیا به این معناست که من دریابم اینم و آنم؟!

یا اینکه قبول کنم روح جاویدانم و با خداوند پیوندی ناگسستنی دارم و...

شاید هم به این معناست که با تمام افکار و احساسها و شخصیتها و صورتهای

پنهان و آشکار زوایای وجودم آشنا شوم و به نیت اصلی هر کارم واقف باشم...

و شاید هم یعنی به حال و هوای درونم آشنایی پیدا کنم و....

نمی دانم شاید یکی از اینها منظور باشد و شاید هم همهء اینها ... و شاید هم

معنای غیر اینها داشته باشد  ... شما چه فکر میکنید؟!

اما هر چه هست, فقط این را میدانم که شناخت خود اقیانوس شگفت آور عظیمی

است که هر کس در آن فرو رفته است, مات و مبهوت, این دریای زیبا را پایانی

نیافته است و هر روز با نکته ای تازه روبرو شده که تابحال از آن بیخبر بوده است.

و جالب تر اینکه هر چه پیش رفته است احساس آرامش عمیق تری یافته است

و......تا دیر نشده باید قدم اول را برداشت و شروع به شناخت خود کرد.  

الهی!

در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد

 تا به معدن جواهر دست يابد

 و خويش را نمی کاود تا به مخزن حقايق برسد.

از استاد حسن زاده آملی

خودمان را بشناسیم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:5  توسط نازنین  | 

Fatemioun Groupبا نام خداوند مهربانFatemioun Group

 

میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص)

 و فرزندش حضرت امام جعفر صادق (ع)

 بر همه خصوصا شما مبارک باد!

سلام دوستان!

 امیدوارم عید نوروزتان به شادی و خوبی گذشته باشد و همچنین

امیدوارم هر روزتان عید تازه ای باشد.

مادر بزرگ میگفت: بعضی آدمها انگار هیچوقت بزرگ نمیشوند...

و راست میگفت خیلی از آدمها انگار در سن های مختلف در دام

می افتند و بعد از آن هرگز نمی توانند از آن دام رهایی یابند...

بعضی ها در شش یا هفت سالگی, بعضی ها در چهار یا پنچ سالگی

و حتی بعضی ها در دو سالگی انگار متوقف میشوند و گرچه جسما

روز به روز بزرگتر میشوند ولی درونا رشد نمی کنند.

ومتاسفانه بعد از آن دیگر روزهای زندگی برایشان شادابی و تازگی

ندارد بلکه هر روزشان انگار تکرار روزهایی است که زندگی کرده اند.

شاید برای همین است که یک پیرمرد هفتاد ساله مانند کودک دو

ساله قهر میکند و بهانه میگیرد و یا یک پیر زن سالخورده مانند

دختر بچه’ پنچ ساله عناد و حسادت می ورزد....

شعر زیبای "گرگ " از فریدون مشیری یادتان هست:

گفت دانایی که: گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب ما بین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور افرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وانکه از گرگش خورد هر دم شکست

گر چه انسان می نماید. گرک هست!

وانکه با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری, گر که باشی همچو شیر

ناتوانی, در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وان ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان اشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟...

وای! اگر این گرگ گردد با تو پیر!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 13:6  توسط نازنین  | 

Flowers با نام خالق زیباییها Flowers

Fatemioun Groupخداوند مهربانFatemioun Group

 

دوستان خوبم!

اولین سلامم را در آغاز سال نو پذیرا باشید!

 

بهار از راه رسید.

بهار با تمام زیباییها, عطر و طراوتش بارانی

از رنگین کمان و گل و شکوفه را بر ما باراند.

چه زیباست طبیعت!

چه دلنواز است آهنگ ترانه های گنجشکان!

چه خوشبوست بوی سبزه و گل و تازگی!

تازگی و نویی!

همهء هستی جان تازه می یابند.

ای کاش ما انسانها هم در این سال نو اجازه میدادیم

تازگی و شادابی بر جانمان سرازیر شود و همهء وجودمان را

در بر گیرد.

ای کاش ما انسانها هم به راحتی دست از کهنه زخمها و دلگیریها

و پوسیده عنادها و کینه ها برمیداشتیم و دل را صفایی بهاری میدادیم!

و ای کاش افکار و قضاوتهای تارعنکبوت بسته را به یکباره با امواج

شجاعت میشستیم و درست مانند هر آنچه در طبیعت است

با شادی و شور, به استقبال تازه ها میرفتیم.

زیرا که کهنه اسارت است و تازگی آزادیست.

و خداوند همیشه تازه است و هرگز کهنه نمی گردد.

و حقیقت همیشه تازه است و هرگز  کهنه نمی گردد.

هر نفس نو مي‌‏شود دنيا و ما

 بي‌‏خبر از نو شدن اندر بقا 

دلتان شاداب و همیشه تازه! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 18:6  توسط نازنین  | 

 
Listen