|
|
|
|
|
سلام! سلامی الوان و پاييزی! چنان لطف تو شامل هر تن است که هر بنده گويد خدای من است مؤمنان، فقط به خدا دل بستهاند و دوستان او هستند. آنها عاشقانه و مخلصانه او را میپرستند. عشق آنها به خداوند با محبت دیگران به غیر خدا قابل مقایسه نیست. چون هیچ زیبایی به اندازهء خداوند سبحان, جمیل نیست, و هیچ معرفتی مانند معرفت او, کامل و بی نقص نمیتواند باشد. پس با چنین معشوقی , هیچ انسان عاشقی مانند انسان مومن نمی تواند عاشق باشد. ایاک نعبد و و ایاک نستعین وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مىكنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مىدارند. امّا آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خداوند شديدتر است. دلهايتان گرم و روحتان شاد و شاداب! عید فطر بر شما مبارک! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:4 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان خوبم! به پیشنهاد دوستی گاهی به چند تاکتیک عملی برای خودشناسی و خودسازی اشاره خواهم کرد. انشالله که مفید باشد: برای تقویت زیبابینی و مثبت بینی هر شب قبل از خواب به طور جدی ۵ مورد نعمت و زیبایی از دنیا و طبیعت و خودتان و انسانها که در عرض روز مشاهده کرده اید در دفترچه ای بنویسید. به طور مثال: ماه گرد و نورانی, لبخند دختر کوچکم, مهربانی روزنامه فروش, درختان پاییزی پارک, لباس سبزم و ........ ذهن انسان در اثر تمرینات خیلی زود عادت میکند و بعد از چند ماه خواهید دید ناخودآگاه همه جا به دنبال نعمتها و زیباییها و مهربانی ها میگردید. جهان مملو از زیباییهاست. خداوند زیباست و زیباییها را دوست دارد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 21:47 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه رمضان فقط ماه پاک کردن جسم نیست روح را هم باید پاک کرد. برای همین اینبار از عفو و بخشش مینویسم تا برای خودم هم یادآوری باشد: جفا بریم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن ما همگی بخوبی میدانیم که عفو و بخشش از اسما بسیار زیبای خداوند تعالی است و از طرفی هم آگاهیم که برای دوستی با خدا باید تمام کینه ها و عنادها را از دل بزداییم و دل را چون آینه ای پرنور گردانیم که شاید به لطف پروردگار تجلیگاه انوار او شود. و بخوبی آگاهیم که دل انسان ظریف و شکننده است و طاقت سیاهی رنجش و کدورت را ندارد. اما واقعیت این است که ما هر چندگاهی از کسی یا چیزی میرنجیم و هنگامی که میرنجیم انگار زخمی درونمان باز میشود. این زخمها روز به روز بر روی هم انباشته میشوند, چرک میکنند و روحمان را آلوده و دلمان را تار و تیره میکنند . با این زخمها چه باید کرد؟آنها را چگونه باید درمان کرد؟ در جواب این سوال چند مورد از تجربیات شخصی ام را مینویسم دوستان هم اگر نظراتی داشتند حتما راهنمایی کنند: *- لیست کسان یا مواردی که رنجیده ایم تهیه کنیم. *- هر رنجش را به تنهایی و جدا مورد بررسی قرار دهیم. *- برای هر رنجش به خودمان وقت معیینی بدهیم. *- بدانیم اگر میخواهیم ببخشیم برای خاطر روح باارزش خودمان است که لایق سیاهی رنجش نیست و لطفی برای طرف مقابل نمی کنیم. *- بدانیم اگر عشق به خدا داریم باید عشق به مخلوقات او هم داشته باشیم. *- بدانیم هر رنجشی برای این است که قسمتی از درونمان نیاز به تغییر دارد و این موهبت الهی است برای خودسازی و رشد انسانی مان, و انسانهایی که باعث این رنجش شده اند در واقع معلمهای الهی مان هستند. *- بسیاری از رنجشها به دلیل غرورهای و توقعات بی جا و یا عادتها و حساسیتهای بی مورد ما ایجاد میشوند. درونمان را صادقانه یک بررسی کامل کنیم. *- توجه کنیم شاید ما ندانسته کاری کرده ایم که در طرف مقابل ناراحتی ایجاد کرده ایم که او واکنش نشان داده است. *- با توجه دقیق به شخصیت طرف مقابل که در ما رنجش ایجاد کرده درمی یابیم که در کوزه همان تراود که در اوست. *- و بالاخره, کاترین پاندر میگوید: "هر کس که شما رامیآزارد نیاز به دعا خیر شما دارد. او را دعای خیر کنید."
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 13:22 توسط نازنین
|
|
||