|
|
|
|
|
يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول حول و الاحوال حول حالنا الي احسن حال سلام و صد سلام بر شما دوست خوبم! "...بیاموزیم: شکوه رُستن, اینک طلوع فروردین: گداخت آن همه برف, دمید این همه گل, شکفت این همه رنگ! زمین به ما آموخت: ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم. مگر کم از خاکیم؟ نفس کشید زمین, ما چرا نفس نکشیم!" فریدون مشیری هر روزتان نوروز و سال نوتان مبارک باد!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:41 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
با نام او که نامش شفای دلها و روشنايی بخش روحهاست.
سلام دوستان! خدایا! لیاقت آن ده که عشق ورزیدن را بیاموزیم و با همه مهربان باشیم... چون محبت مرهمی ست تسلی بخش دلها. خداوندا! متبرکمان گردان که در هر شرایطی لبخند از لبانمان دور نشود و هرگز فراموش نکنیم که در هر چه روی میدهد رحمت و لطف بی پایان تو نهفته است. پروردگارا! شایستگی آن را مرحمت فرما که در قلبمان را فقط بروی تو گشاییم و از هر چه غیر توست دوری کنیم! بار خداوندگارا! توفیق ستایش و حمد و دعا نصیبمان فرما که ما از تو بخواهیم و تو اجابت کنی! گمان مبر که مرا جز تو يار خواهد بود د لم جز از تو کسی را شکار خواهد بود از محبت های شما دوستانم ممنونم!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 22:31 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
با نام خالق زیباییها سلام و صد سلام بر دوستان خوبم! حضرت ایوب به هنگام بیماری چنین به درگاه خدا دعا میکند: أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ(انبیا ۸۳) به من بیماری و رنج رسیده است و تو مهربان ترین مهربانانی! حضرت یونس به هنگام گرفتاری در سیاهی ها چنین دعا میکند: لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ(انبیا۸۷) هیچ خدایی جز تو نیست تو منزه و پاکی من از ستمکارانم! و حضرت زکریا در هنگام اندوه بی فرزندی با خدایش چنین میگوید: رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ (انبیا ۸۹) پروردگارم! مرا تنها وامگذار و تو بهترین وارثانی! حضرت ایوب از خداوند شفای بیماریش را نمی خواهد بلکه میگوید تو مهربانتر از من به من هستی و صلاحم را تو بهتر میدانی. حضرت یونس از خدا نمی خواهد او را از سیاهی ها نجات بخشد بلکه با شجاعت و تواضع اعتراف میکند که خداوند سبحان و پاک است و هر آنچه بر سرش آمده نتیجهء اعمال اوست و بالاخره حضرت زکریا از خداوند فرزند نمی خواهد بلکه با خشوع اعتراف میکند که بهترین وارثین تو هستی... این مردان خدا به هنگام گرفتاری و مشکلات از خداوند درخواست نمی کنند که آرزوها و خواسته هایشان را اجابت کند بلکه با شجاعت و دانایی و ایمان راسخ درسهایی که در ورای آن مسایل بوده فرا میگرفتند و به عجز و اشکال خود و بزرگی و بخشایندگی خداوند اعتراف میکردند و دعاهایشان مورد اجابت خداوند قرار میگرفت... باشد که ما هم به یاری خداوند درسهایی که این آیات میدهند بیاموزیم و در زندگی بکار بریم!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:23 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان! سلام عزیزان! "گاهی خداوند تمام برنامه های آدم را بهم میزند که برنامه های خودش را پیاده کند." واسوانی ...و اما نفس نمی خواهد کنار بکشد. دو دستی محکم ساخته هایش را چسبیده, برنامه میچیند و با دقت دنبال میکند... و چه با وسواس مواظب است تا مبادا ذره ای از چارچوب دنیای خود ساخته اش پا بیرون نهاده نشود... و بعد ... خدا میخواهد برنامه های خود را پیاده کند... همه چیز بهم میخورد....چار چوبها میشکنند...دستور خدا... و "من" حیران و آشفته, نفس اش را در سینه حبس میکند: چه شده است؟ سرنخ هایم کو؟ چه بر سرم میاید؟ دیوارهای خیال یکی بعد از دیگری میریزند... وحشت!... ترس... حفره ای در دل باز میشود... پاها یارای رفتن ندارند. کمر شکسته است. شانه ها قدرت نگهداری ستونهای خیال را ندارند. مثل مورچه ای در شنزار بی پایان... مثل برگی در دستان باد و طوفان... مثل قطره ای در اقیانوس ژرف... و شاید هم مثل یک پر کوچک در فضای کهکشانها.... کوچک, ناچیز, ضعیف....و چقدر تنها! نمی خواهی بپذیری؟! دردی در آن حفره میپیچد. عاجزانه تلاش میکنی. فریاد میزنی. ناله ای در گلویت میچرخد: خدایااااااااااا! میچرخد و میچرخد و میچرخد ....جایی نمیرود....... اما در آن تاریکی سیاه.... یک نور کوچک از ته وجودت سر میکشد... یک حس گرم زیبا مهربان, مثل بیگناهی کودکی که بارها در خواب دیده ای, همچو مادری مهربان, دلسوزانه و عاشقانه, آرام در آغوشت میکشد و در گوش ات زمزمه میکند: "همه را به خدا واگذار... به او توکل کن... از ازل تا ابد او با قدرت و عشق تمام در کنترل است ... رضایت رضای او باشد... خواستت خواست او باشد..." و چه دشوار است از "من" گذشتن.... هم تو مگر سامان کنی راهم به خود آسان کنی زان مرهم و احسان تو درد مرا درمان کنی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 14:39 توسط نازنین
|
|
||