|
|
|
|
|
با نام خدای مهربان
سلام دوستان!
دلم برای پدرم خیلی تنگ بود. اشک همانطور بی اجازه روان میشد. بیرون چند کار داشتم, انجام دادم که زود به خانه برگردم. آخر سر, سری هم به سوپر زدم. چند قلم جنس را برداشتم و به صندوق رفتم. پسر بسیار جوانی سر صندوق بود. همانطور که وسایل را جمع و جور میکرد ازم پرسید: خانم خیلی خسته هستید؟ با بی حوصلگی گفتم: نباید خسته باشم. بعد از ظهر هم باید بروم منزل مادرم. پرسید: مادرتان مریض است؟ گفتم: نه مریض نیست اما سنی ازش گذشته و میخواهم شام براش ببرم. کمی تامل کرد و دوباره پرسید: خانم! مادرتون گل دوست داره؟ فکر کردم میخواهد مجبورم کند که به آخر مغازه بروم و یک دسته گل برای مادرم بردارم. گفتم: گلهای گلدون هایش را خیلی دوست داره. لبخندی زد و تند تند وسایل را داخل نایلون گذاشت. وقتی کارش تمام شد گفت: خانم یک دقیقه صبر کنید! رفت و از ته مغازه با یک دسته گل کوجک برگشت. پیش خودم گفتم: ای داد! میخواهد این گلها را هم به من بفروشد. اما او گفت: خانم! مادر من در شهرستانه و من مدتی است که ندیدمش دلم براش خیلی تنگ شده, میشه شما این دسته گل را از طرف من به مادرتون بدین؟! با تعجب و کمی شرمندگی برای قضاوت عجولانه ام گفتم: بگذارید پولش را حساب کنم؟! گفت: نه اصلا نمیشه! این از طرف من برای مادره... گل را گرفتم و با لبخند از مغازه درآمدم.... حالم از این مهربانی خیلی بهتر شد. کلی آن غریبهء مهربان و مادرش را دعا کردم و خدا را شکر کردم که به چه روشهایی عجیبت و غریبی دلنوازی میکند. اگر او بخواهد غریبه ها هم میتوانند مهربان باشند.
راستی دوستان یادمان نرود که مهربانی چقدر زیباست! و دفعه بعد که خواستیم مهربانی کنیم یادمان باشد که شاید غم بزرگی را از دل کسی برمیداریم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 14:31 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
|
|
با نام خدای مهربان سلام دوستان! از تسلیت و لطف و مهربانی شما دوستان خوبم ممنون ومتشکرم. رقص آرام
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالیکه به بازی "چرخ فلک" مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
بهتر است شتاب نکنید Don't dance so fast. اینقدر تند و سریع نرقصید Time is short. زمان کوتاه است The music won't last موسیقی پایان خواهد یافت آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟ آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
Do you lie in your bed آیا در رختخواب خود دراز می کشید
در سر شما رژه روند؟
Don't dance so fast.
Time is short.
موسیقی دیری نخواهد پائید Ever told your child,
Not see his sorrow?
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد، Cause you never had time or call and say,'Hi' بگویید: دوست من، سلام؟
Don't dance so fast. Time is short.
موسیقی دیری نخواهد پایید. You miss half the fun of getting there. When you worry and hurry through your day, It is like an unopened gift Thrown away. Do take it slower Hear the music Before the song is over. پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 16:46 توسط نازنین
|
|
||
|
|
|
||||||
|
سلام دوستان! متاسفانه پدرم هفته گذشته به رحمت خدا رفت. از احوال پرسی هایتان ممنونم. التماس دعا! تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردید بی تو در ظلمتم ای دیده ی نورانی من بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند قدمی رنجه کن از مهر به مهمانی من دهر, بسیار چو من سر بگریبان دیده است چه تفاوت کندش سر به گریبانی من عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری غم تنهایی و مهجوری و حیرانی من گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند که شکستی قفس ای مرغ گلستانی من من که قدر گهر پاک تو میدانستم ز چه مفقود شدی, ای گهر کانی من من که آب تو ز سرچشمه ی دل میدادم آب و رنگت چه شد, ای لاله ی نعمانی من من یکی مرغ غزلخوان تو بودم چه فتاد که دگر گوش نداری به نوا خوانی من گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم ای عجب, بعد تو با کیست نگهبانی من
|
|||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 22:52 توسط نازنین
|
|
|||||||